خیلی وقته همه شعرا پر واژه های کوره
خیلی وقته همه عشقا قصه درد و دروغه
خیلی وقته تو نوارا پر آواز سکوت
............................................................ حرف تازه ای نمونده
از زمین تا اوج ابرا /// از کویر تا عمق دریا
از بلندای دماوند /// تا ته دره غربت
از نیستان تا گلستان /// از بهاران تا زمستان
............................................................ حرف تازه ای نمونده
در زبان من خسته /// با غروری سر شکسته
در قلمهای شکسته /// با دو دست پینه بسته
در کتاب خوب بسته /// با من به گل نشسته
در زبانهای بریده /// در شب چشم دریده
در طلوعی نو رسیده /// در زمانهای ندیده
............................................................ حرف تازه ای نمونده
خیلی وقته توی دنیا حرف تازه ای نمونده
تو غزلنامه شاعر شعر تازه ای نمونده
نه قصیده ای پر از مدح /// نه ترانه ای صمیمی
نه کتابی واسه ایمان /// نه یه قصه حقیقی
............................................................ حرف تازه ای نمونده
هنوز مي تواني . هنوز وقت هست. هنوز دوستت دارم . نه ، هنوز به تو اعتماد دارم گرچه ديگر دوستت ندارم ، ولي مي تواني بار ديگر به اسطوره قصه هاي ما تبديل شوي. تاريخ تو را از ياد نخواهد برد. مطمئن باش . هنوز وقت هست..................
سايتهای فيلتر گذاری شده را می توانيد با استفاده از اين آدرس ببينيد. www.afshin.ws
برای " هانس شنیر "
از واژه تهی گشتم, از خاطره ها خالی ///// از یاد تهی گشتم از, ناله شده خالی
در هیچ نظر کردم, در هیچ سفر کرده ///// از هرچه در این دنیاست, تا هیچ گذر کردم
نه شیشه و نه سنگی, نه یاری و نیرنگی ///// نه خوابی و بیداری, از هیچ شدم خالی
عاشق شدم و عشقم, روح و دل من دزدید ///// بی روحم و بی قلبم, هیچم پر هیچ از هیچ
من شعر نمی گویم, آواز نمی دانم ///// من اشک نمی بارم, با عشق نمی خندم
صد دانش عالم را من, زیر و زبر کردم ///// صد دفتر دانش را, چون نام ز بر کردم
از جهل تهی گشتم , پر شد دل من از هیچ //// از هیچ تهی گشتم, از هیچ ندیدم هیچ
من هیچ نمی بینم , من هیچ نمی دانم ///// جز هیچ چه می دانم؟ من هیچ نمی دانم
ترانه عشقه و عشقه/////ترانه خونه و جونه
ترانه دين و آئينه ////// ترانه راه و قانونه
ترانه مثل ايرانه ////// ترانه مثل اون شيره
ترانه مثل اون پيره ////// دلش در عشق اون گيره
ترانه اولين حرفه ////// ترانه آخرين حرفه
ترانه آخرين روزه////// ترانه روز ميلاده
ترانه راه ديداره ////// ترانه راه کرداره
ترانه راه گفتاره ////// ترانه راه ينداره
ترانه خواب مي بينه ////// ترانه درد مي گيره
ترانه نور مي تابه ////// ترانه سايه مي گيره
ترانه بهترين شعره ////// ترانه مادر شعره
ترانه مايه شعره ////// ترانه يايه شعره
ترانه سبز مي خونه ////// ترانه سرخ مي مونه
ترانه راه مي دونه ////// ترانه راز مي مونه
امروز روز جهانی مبارزه با اعتیاد است
**********************************
تولدٍ در دود،تولدي سرد است..................... هدايت كودك به سوي يك مرگ است
تولدي اينسان سزاي انسان نيست............. تولد در دود، تولد زجر است
چگونه بر خيزد براه آزادي ......................... كسي كه در بند سپيد تاريك است
كسي كه زنجير سياه زهر آلود ................... به پاي او بسته تولد در دود
تولدي اينسان سزاي انسان نيست..............تولد در دود تولد مرگ است
به پيش چشم خلق چه گريه ها سر كرد ............ كسي كه آلوده به معني مرگ است
سپيد دستانش به حيله ها خنديد .................... كسي كه قنداقش سياهي دود است
تولد در دود تولدي سرد است .......................... هدايت كودك به سوي يك مرگ است
تولدي ديگر ببايدت انسان ....................... كه خط كشد اين بر تولدی آنسان
اگركه تنهايي، اگر كه رسوايي ................. چو ديده بگشايي سپيده را بيني
*
مباركت بادا تولد در خود ............... بگو چگونه بود تولد در دود
تولدٍ در دود،تولدي سرد است ....................هدايت كودك به سوي يك مرگ است
تولدي اينسان سزاي انسان نيست ............ تولد در دود، تولد زجر است
*********
۱- با طرحی از دوست عزيزم
امير پراهی۲- اين يادداشت را رد روز
۲۶/۶/۱۳۸۱ هم در وبلاگم نوشته بودم
بيانيه ي هنرمندان و نويسندگان در حمايت از حركتهاي اعتراضي دانشجويان و مردم ايران
اينجا ايران است ، صداي دانشجويان ، قلبهاي تپنده ي ملت،
عاشقان آزادي
اينجا تهران است ، صداي دانشجويان ، قلبهاي تپنده ي ملت ايران . اينجا تهران است و اين صدا ، صداي عاشقان آزادي است .
اين صدا ، صداي مردمي است به تنگ آمده از جهل جاهلان و از ستم زورگويان . اين صدا ، صداي ملتي است كه ديگر تاب تحمل دروغ در لباس “سياست گام به گام“ و “اصلاحات از بالا“ را ندارد.
پرشورترين و پيگيرترين فرزندان اين ملت بپا خاسته اند تا به جهانيان بگويند:
“ ملت ايران ، حكومت قرون وسطايي اسلامي را نمي خواهد.
ملت ايران ، دمكراسي و لائيسيته مي خواهد و رسيدن به دمكراسي، تا اين
حكومت هست، ممكن نخواهد بود.“
اينجا اصفهان است ، شيراز است ، مشهد است، آبادان است ... . آري جهانيان ، اينجا ايران است و اين صدا ، صداي ملتي است كه ديگر براي هيچ قدرتي ، جز نيروي مصمم خويش اعتباري قائل نيست . ملتي عزم خويش جزم كرده است تا مسير تاريخ را به سود خويش و براي تحقق خواستهايش ، تغيير دهد. ملتي مي خواهد تعيين كننده ي سرنوشت خود باشد و هيچ نيرويي قادر به متوقف كردن حركتي كه بسوي آزادي ، عدالت و استقلال آغاز كرده است، نخواهد بود.
دانشجويان آزاديخواه و مبارز! ملت شريف ايران !
ما را در حركت مستقلي كه آغاز كرده ايد، سهيم بدانيد . صدايتان ، صداي ما و تمام آزاديخواهان جهان است. مي دانيم كه هوشياريد و ديگر به هيچ فرصت طلبي اجازه ي به انحراف كشاندن اين مبارزه از مسير آزاديخواهانه ي آن نخواهيد داد.
عزمتان جزم تر باد و راهتان پر رهروتر. پايدار و برقرار باشيد.
امضاكنندگان ( ليست اول):
١- مري آپيك (بازيگر سينما و تئاتر) ٢- نعمت آزرم ( شاعر) ٣- دكتر رضا آيراملو ( نويسنده) ٤-علي آينه (شاعر) ٥- مينا اسدي ( شاعر) ٦- حسين افصحي ( كارگردان تئاتر) ٧- جواد اسديان ( شاعر)٨- مهشيد اميرشاهي (نويسنده) ٩- بهروز به نژاد(اهل تئاتر. مقيم لندن) ١٠- نيلوفر بيضايي ( نمايشنامه نويس و كارگردان تئاتر) ١١- ناصر پاكدامن (نويسنده و محقق) ١٢- بابك پرهام (شاعر) ١٣- فرزانه تاييدي ( بازيگر تئاتر و سينما) ١٤- ايرج جنتي عطايي (ترانه سرا وكارگردان تئاتر) ١٥- اسماعيل خويي( شاعر)١٦- مهرانگيزدابويي(فيلمساز) ١٧- مهرانگيز رساپور (شاعر)١٨- شيرين رضويان(شاعر) ١٩- عباس سماكار( نويسنده) ٢٠- اسد سيف ( نويسنده) ٢١- گيسو شاكري ( آوازخوان) ٢٢- داريوش شيرواني (اهنگساز و فيلمساز) ٢٣- پرويز صياد (بازيگر و كارگردان سينما و تئاتر) ٢٤- باربد طاهري ( فيلمساز) ٢٥- آذر فخر( بازيگر تئاترو سينما) ٢٦- رامين كامران ( منتقد و پژوهشگر) ٢٧- زيبا كرباسي ( شاعر) ٢٨- صمصام كشفي ( شاعر) ٢٩- فريدون گيلاني ( شاعر) ٣٠- ستار لقايي ( نويسنده و روزنامه نگار) ٣١- فرهاد مجدآبادي (كارگردان و بازيگر تئاتر) ٣٢- ژيلا مساعد (شاعر) ٣٣- سيروس ملكوتي (آهنگساز) ٣٤- مسلم منصوري ( فيلمساز) ٣٥- اسفنديار منفردزاده ( آهنگساز) ٣٦- شكوه ميرزادگي (نويسنده)٣٧- بصير نصيبي ( سينماگر) ٣٨- اسماعيل نوري علاء (شاعر و منتقد)، ٣٩- كامران نوزاد( بازيگر تئاترو سينما) ٤٠- احمد نيك آذر ( فيلمساز)
ادامه ي امضاها ( ليست دوم):
٤١ - ياور استوار( شاعر) ٤٢- ناصر مهاجر (نويسنده و پژوهشگر) ٤٣- داريوش كارگر(نويسنده) ٤٤- هوشنگ كشاورز صدر (محقق) ٤٥- مهناز متين (محقق) ٤٦- نسيم خاكسار(نويسنده) ٤٧- غلامرضا بقايي (شاعر و نويسنده) ٤٨- شيما كلباسي (شاعر) ٤٩- مسعود نقره كار (نويسنده و پژوهشگر) ٥٠- خسرو باقر پور(شاعر و نويسنده) ٥١- منيره برادران (نويسنده) ٥٢- جواد دادستان (روزنامه نگار و مسئول فستيوال تئاتر) ٥٣- محمد رضا صفايي ( نويسنده) ٥٤- حسن زرهي (نويسنده و روزنامه نگار) ٥٥- جواد حسيني (نويسنده) ٥٦- فرزاد جاسمي (نويسنده، شاعر و نقاش) ٥٧- كاوه ميثاق (شاعر و كارگردان تئاتر) ٥٨- مهناز رشيدخان (بازيگر و كارگردان تئاتركودكان) ٥٩- بيژن نيابتي (روزنامه نگار) ٦٠- پيام يزداني (مجري و برنامه ساز تلويزيوني) ٦١- روحي اماني ( بازيگر) ٦٢- رضا رشيد پور (بازيگر تئاتر) ٦٣- عباس شكري (روزنامه نگار) ٦٤- عليرضا كرمي (فيلمنامه نويس) ٦٥- حميد صدر ( نويسنده) ٦٦- حسين باقرزاده (نويسنده و تحليلگر سياسي) ٦٧- حسين صمدي (نويسنده و محقق) ٦٨- امير ميرزايي (مترجم و روزنامه نگار) ٦٩- كاوه فولادي (بازيگر و كارگردان تئاتر) ٧٠- علي محمدي مهابادي(شاعر كرد) ٧١- محمود حمزه لويي ( بازيگر تئاتر) ٧٢- بابك شيرازي (آهنگساز) ٧٣- ميرزا آقا عسگري (ماني) (شاعر) ٧٤- اسماعيل اوجي (مترجم)
ادامه ي امضاها ( ليست آخر):
٧٥- مريم هوله (شاعر) ٧٦- هومن عزيزي (شاعر) ٧٧- رضا قاسمي (نويسنده) ٧٨- اميد حبيبي نيا (فيلمساز و پژوهشگر) ٧٩- علي شريفيان (بازيگر و كارگردان تئاتر) ٨٠- آرام بهرنگ (نويسنده و روزنامه نگار) ٨١- علي صديقي (نويسنده و روزنامه نگار) ٨٢- فرحناز عارف- عمادي (شاعر) ٨٣- محمد عارف (شاعر و نويسنده) ٨٤- آرش كمانگر (روزنامه نگار) ٨٥- پروانه بكاه (روزنامه نگار) ٨٦- افشين بابازاده (شاعر) ٨٧- دريادل توانا (نويسنده) ٨٨- مسعود رستگاري (شاعر) ٨٩- نوشين شاهرخي (نويسنده) ٩٠- خرامك جاسمي (بازيگر و اهل موسيقي) ٩٢- هادي ابراهيمي (شاعر و روزنامه نگار) ٩٣- احمد علوي (محقق) ٩٤- فرهاد عرفاني (نويسنده) ٩٥- كيانوش پويا (شاعر) ٩٦- ميترا منوچهري (بازيگر تئاتر) ٩٧- حسن رهبر (تكنسين تئاتر) ٩٨- محمد باريكاني (فيلمساز) ٩٩- رضا گل محمدي (نويسنده) ١٠٠- منوچهر دوستي (شاعر) ١٠١- علي سيروسي (موزيسين) ١٠٢- ساسان قهرمان (نويسنده و بازيگر) ١٠٣- حسين سماكار (شاعر و نويسنده) ١٠٤- روشنك بيگناه (شاعر)
*******************************
اصل مطلب را می توانيید در اين آدرس بخوانيد
ادبيات و فرهنگ
برای همه خوانندگان و ترانه سرایان
**********************************۸
اي گذشته از خطر معني آتش بگو /// اي هميشه در سفر شعر آرامش بگو
اي تو جاري در سكوت معني آواز من /// اين توئي همبغض من همراز من همساز من
از گذشته تا كنون جز تو در فرياد من /// هيچ كس عاشق نبود هيچكس لايق نبود
معني بودن توئي شعر آزادي توئي /// در سكوت مردمان نعره شادي توئي
بي تو ما بي زورقيم غرق گرداب بلا /// تو اسير حادثه مرد ميدان بلا
در نبردي اينچنين اي گل طوفان نشين /// با تمام مردمان قصه ياري بگو
هزاران بي ترانه ز تكرار ترانه /// بجاي عمق دريا به كاشانه رسيدند
هزاران يار خانه زدرد جان خانه /// بجاي قلب خانه به صد غربت رسيدند
كنون مائيم و خانه يكي ديوانه خانه /// چرا بايد بميريد بدور از خاك خانه
يكي مصلوب آواز يكي در زير آوار /// يكي در بند بن بست ، همه دردم ز خانه است
تو اي مرد يگانه هميشه جاودانه /// بگو شعري دوباره بخوان يك عاشقانه
رها كن مردم از غم ازين بيگانه ماندن /// دليل مردمان تو براي جان سپردن
در عرصه عشقيم و هماوردي نيست /// در سينه به غير از طپش دردي نيست
بي عشق به هركوي و گذر در گذريم /// در وقت سفر كسي به غير از ما نيست
ما خانه به دوشيم و سراغ تو بگيريم /// در خانه خود از اثر تو اثري نيست
از آتش بي مهر و محبت نهراسيم /// از لعنت اين آدمكان هم نهراسيم
بي آب و گل و ريشه و بی يار و دياريم /// سختي چه از اين بيش؟ ز سختي نهراسيم
ما هر دم و هرجا پي تو سير كنانيم /// از غرقه ی در عشق شدن ما نهراسيم
بر سفره اينان به جز از درد نداريم /// در سينه خود داغ عطش ، آب نداريم
از گشنگي و تشنگي جسم نناليم /// افسوس كه در خانه ی دل، عشق نداريم
ما در ره خود راه ز بيراه ندانيم /// زيرا كه رهي غير ره عشق نداريم
يكتا طلب ما ز جهان عشق بود ، عشق /// مطلوب ز مال دو جهان عشق بود ، عشق
در خواب به غير از هوس عشق نديديم /// بينائي ديده همه از عشق بود ، عشق
كوران و كران در همه عمر نديدند /// آوا و نما از سخن عشق بود ، عشق
به تو ميگم که نگير بهونه ای دل
به تو ميگم که نشو ديوونه ای دل
من ديگه بچه نمی شم
ديگه بازيچه نميشم
خالق ؛ گفتگو با دل ؛ درگذشت.
ياد عماد رام جاودانه باد.
زندگي
- تيغه تيز شمشير -
داد بر باد مرا لحظه ميلاد تنم
زندگي مثل خود پائيز است
در گذرگاه زمان
رنجها مي شكفد
روشني مي ميرد
حاصل از دنيا چيست
كودكي گمشده در تيرگي حادثه ها
نوجواني برباد
در جواني غمناك
آه دنيا بشكن شيشه عمرم اكنون
حاصل از دنيا چيست
دامن پاك خدا روز جزا مي گيرم
تا بپرسم من از او
حاصل از دنيا چيست
حاصل از زندگي پر غم و درد
حاصل از رنج و عذاب
حاصل از درس و كتاب
حاصل از مال و منال
حاصل از شادي و غم
حاصل از آمدن و رفتنها
حاصل از بودن و دوري ها چيست
حاصل از دنيا چيست
در بهاري سرد و غمگين /// در ميان آتش و دود
در بهاري همچو پائيز /// مثل آن طوفان و سرما
با لباني خسته گفتم /// قصه هائي از جدائي
قصه هائي خشك و غمگين /// مثل خاك خوب شهرم
قصه هائي از دليران /// قصه هاي تلخ ايران
*************************************
شعري كوتاه براي ملودي ابتدائي ” با من از ايران بگو “
با نشستن ، دست روي دست گذاشتن ، فرضيه بافتن و نظريه دادن ، هيچ چيز درست نمي شود. بايد كار را شروع كرد. هركس به هر طريقي كه از دستش بر مي آيد بايد از هرجا كه مي تواند مبارزه را شروع كند. بايد در تمام عرصه ها ، در تمام نهادها ، در تمام ادارات ضرر زدن و خرابكاري را شروع كرد. مي خواهد با دزديدن يك خودكار باشد تا كار اداره لنگ بماند و يا مي خواهد با اعتصاب و دست از كار كشيدن باشد . نبايد از هيچ چيز بترسيم . چيزي براي از دست دادن نداريم. هيچ چيز.
امروز مي گويند اينترنت شامل قانون مطبوعات مي شود - يعني هركس كه مي خواهد سايتي بسازد بايد براي دريافت مجوز مثل روزنامه ها مدتها در انتظار بماند و علاوه برآن نبايد مطالبي خلاف قوانين و باور هاي جمهوري اسلامي چاپ كند و از طرف ديگر نويسنده هم تحت تعقيب قضائي قرار مي گيرد - و لابد فردا هم مي خواهند بگويند براي حرف زدن در كوچه و خيابان بايد منتظر درياففت مجوز باشيم.
امروز تصميم ميگيرند كه به طرز لباس پوشيدن افرار ايراد بگيرند و لابد فردا مي خواهند بگويند مثل عربهاي كثيف بايد با عبا و دمپائي در خيابانها راه برويم.
امروز به جرم وبلاگ نويسي ما را در زندان مي اندازند و لابد فردا به جرم وبلاگ خواني.
ديگر هيچ كس در هيچ جا امنيت ندارد. همه جا مواظب ما هستند. همه جا گزمه هاي دشمن مستي با دزدان شب بيدار همراه و همدست و همكاسه هستند. و در اين بين تنها كسي كه به هيچ چيز نمي رسد من و تو هستيم.
با اين نوشته ها هم كار درست نمي رسد. اگر فردا يا فردائي ديگر در خيابان با من و تو آنطور كه لايق خودشان است رفتار شد نترسيم، نلرزيم و اگر رفيقان دروغين پشت نا را خالي نكنند و اگر ما پشت انها را خالي نكنيم ، اگر از زندان و حبس اين قبيل مجازات هاي تسكين بخش روح نترسيم ، مي توانيم براي نسل آينده ايراني آزاد را داشته باشيم .
بايد بكشيم. اين كشتن همان است كه به آن ترور است. حالا كه آنها مي كشند چرا ما نكشيم . هر كدام از ما دهها دخمه را مي شناسيم كه در آن چندين انسان ناقص العقل براي آينده من و تو نقشه مي كشند و براي رفتار و كردار و طرز فكر ما تعئين تكليف مي كنند.از امروز اين من و شما هستيم كه براي آنها و براي پاك كردن ايران از وجود آنها نقشه مي كشيم و در انتظار لحظه مناسب براي ضربه زدن هستيم. اين كار هم سخت نيست تنها تصميمي راسخ ، و قلبي خسته از اين حكومت كينه پرور جنايت پيشه مي خواهد و البته تفنگي بدون صدا خفه كن تا صداي هر گلوله ما ايراني خوابي را به بيداري بكشاند.
کتاب سال صفر مجموعه ترانه های اردلان سرفراز به زوذی منتشر می شود. مسئول غرفه انتشارات ورجاوند در نمايشگاه کتاب گفت که اين کتاب احتمالا در ماه ديگر روانه بازار می شود.
غرفه انتشارات ورجاوند در سالن ۵A قرار دارد و يك پوستر بزرگ از اردلان سرفراز بر روي ديوار غرفه نصب شده است. البته بر روي پوشتر نام كتابي از افشين سرفراز برادر اردلان هم به چشم مي خورد كه متاسفانه نام آن يادم نماند.و همينطور سطر هائي از شعر سال صفر بر روي اين پوستر زيبا چاپ شده بود كه اين اشعار را مي توانيد در وبلاگ
دريا در من بخوانيد.
بخند اي نازنينم /// بخند اي بهترينم
بخند اي بهتر از عشق /// بخند عاشق ترينم
بخند اي خوب بومي /// عزيز سنگ و شيشه
توئي عاشق تر از ماه /// صداقت كرده پيشه
بخند اي بوي گندم /// صليب و مرد مصلوب
توئي سلطان آواز /// تو قلبم كرده ريشه
توئي آواز عاشق /// توئي نجواي عابد
توئي والا تر از ما /// توئي هر بيت اين شعر
نمي خوام غم تو چشمات /// بسازه آشيونه
نمي خوام بغض و پائيز /// تو شعر تو بمونه
نمي خوام مثل اين تن /// تنت تنها بمونه
نمي خوام وحشي شب /// تورو از خود بدونه
بخند و تا هميشه /// غما رو شعله ور كن
هميشه با ترانه /// غم و از تن رها كن
************************************
برای کسانی که هرچه می گویم از آنان و برای آنان است.
بيا و راه را بر ذهن سنگينم تو پيدا كن
بيا اين راه بن بستي كه از اين عمرپيدا گشته را وا كن
بيا اين التماس دست ننگينم بسوي پاكي تو راه مي خواهد
بيا تا خواهش چشمان شرم آلود من را پاسخي باشي
بيا و راه را بر ذهن سنگينم تو پيدا كن
بيا بر قلب تاريكم چراغ روشنائي را هويدا كن
*
ببين از دوريت همچون درختي بي رگ و ريشه
به خشكي مي گرايم در غريب آباد شهر خويش
ببين بعد از تو من همچون نگاهي سرد و خاموشم
ببين من را ببين همچون نگاهي بي سرانجامم
*
به اميد رسيدن بر فراموشي دردت
رسيدم من به آتش بازي تاريك شبها
به اميد رسيدن بر نشاطي تازه تر از گل
بديدم چهره افسرده خود را ته مرداب
تماشا كرده ام پرواز ذهنم را
بسان يك كبوتر در شب تاريك
ولي حتي ميان تيرگي هاي دل و جانم
نرفت از ياد من اميد خورشيدت
*
بيا و از مدار بسته هرروزه عمرم
مرا همراه نور قلب و چشمت كن
بيا دستم بگير و شوق را بر چهره ام بنشان
كه حتي شوق بودن رفته از يادم
بيا فرداي من را با وجودت سخت روشن كن
- اگر باشد زماني بعد امروزم -
كه مدتهاست من فردا نمي بينم
ميان دفتر خط خورده خاكستري عمرم
صفر را بشنويد.و همينطور مصاحبه با داريوش را.
اينجا
مي نبيني باد پائيزي است در اين فصل سال ، در نوبهار؟
مي نبيني خون ياران بر زمين است اين زمان ، اي هم زبان؟
كنون آواي سازي نيست جز زنگ مسلسل هاي نامردان
بجاي جامه رنگين
سيه پوشيده هر مادر
براي سوگ فرزندش
وكودك گرم مي يابد زمين شهر را از خون بابايش
كنون وقت دليري ، همت است و ياري غيرت
وگرنه دشمنان خلق اينجا
كوچه ، كوچه
خانه ، خانه
فرد ، فرد
بر ما رسند و جاي همسايه
بجاي دوست
جاي مردم كوچه
برادر ، خواهرو مادر ، پدر ، ما را به رگبار گلوله سرخ خواهند كرد
نه وقت خامشي ، سستي است اكنون
فقط يك روز با هم بودن مردم كفايت مي كند برچيدن بنيان ديو بي عدالت را
بچه ها ، بي ريا
بچه ها ، خوب و با صفا
بچه ها ، دروغ نميگن
بچه ها ، پاكن و معصوم
اما دست سرنوشت
اما پنجه قضا
روزگار بي مروت
اين جهان بي صفا
اونارو از خودشون دور مي كنه
گلا رو دشمن گلدون مي كنه
تا ميشن ، يكي مث من
يا ميشن ، يكي مث تو
يكي مثل همه ما
كه واسه يه تيكه نون
خشك گنديده تلخ
توي قلب آدما
بذر كينه مي پاشيم
يا واسه يه كاسه آب
گند مرداب بلا
مي كشيم به روي هم
تيغ حسادت بي حيا
*
بچه ها ، بي ريا
بچه ها ، خوب و با صفا
بچه ها ، دروغ نميگن
بچه ها ، پاكن و معصوم
اما دست سرنوشت
اما پنجه قضا
روزگار بي مروت
اين جهان بي صفا
اونارو از خودشون دور مي كنه
گلا رو دشمن گلدون مي كنه
تا ميشن ، يكي مث من
يا ميشن ، يكي مث تو
يكي مثل همه ما
كه براي هيچ و پوچي
كاغذ سفيد قلب و
پر نقشاي پر از غم مي كنيم
يا براي گوشت بره
كمرو پيش شغال خم مي كنيم